نیایش

خداوندا!
از تو عذر می خواهم، به خاطر اینکه کمبودهای درونی ام، مرا به فخرفروشی واداشته است... می دانم که اگر به بندگان عزیز تو فخر می فروشم و حقیرشان می دارم، تنها حقارت و پستی خود را اثبات می کنم و جز حقیر شدن در نزد تو بهره ای نمی برم!
خداوندا مرا ببخش که این اندک موفقیتها و دستاوردها، مرا به خود مغرور کرده است و فراموش کرده ام که تنها و تنها لطف و رحمت تو بود که تن نیمه جان مرا از بن چاه برون آورد و به سوی روشناییها هدایت نمود!
خداوندا از تو عذر می خواهم که به این زودی، بر نقش تو در تابلوی سیاه و سفید زندگیم، رنگ بی رنگی کشیدم و جای آن اسم "خود" را نوشتم و اندک اندک خودم هم باورم شد این دروغ بزرگ را...!
خداوندا مرا ببخش که گاه ندانسته و ناخواسته ریا می ورزم و تظاهر می کنم، می دانی که چیزی جز این عذاب درونی از پستی وجودم و میل من به کمال و انسان بودن نیست که آن را موجب می شود!
خداوندا!
گاه کور می شوم و کر... چشمانم نعمات عظیم تو را نمی بیند و گوشهایم صدای نیایش ذرات کائنات را نمی شنود که تک تکشان بی وقفه به حمد و شکر تو مشغولند...
کاش لال شوم و از اندک مشکلات و تلخیها که هدیه ایست از تو برای پالایش وجودم، ننالم! می دانی که تا چه اندازه برایم زجرآور است هنگامی که می بینم صبرم را از دست داده ام و بیتاب شده ام... می دانی که خودم هم از بی صبری ام در عذابم و لعنت بر شیطان وجودم که همیشه مرا از پیشرفت و تعالی باز داشته است.
خداوندا!
دیر هنگامیست که می پندارم چون مردابی.. یا نه، لجنزاری سخت ساکن مانده ام و حتی روز به روز بر فسادم بیشتر افزوده می شود. باز هم مرا ببخش اگر پیش تو از تو شکایت می کنم که پس کجاست آن چراغ راه هدایتت؟ پس کجاست آن یاری مخصوص جویندگان تو؟ باورم نیست که مرا به حال گذاری و اینگونه نابودیم رقم زده شود.
خداوندا!
چگونه از تو چیزی بخواهم و چگونه دست طلب بر درگاهت دراز کنم آن هنگام که غرق گناهم و لبریز از خواهش های پست نفسانی! می دانم.. می دانم که تو بی منت می بخشی و دروازه های رحمتت حتی بر گناهکاران باز و فراخ می شود. اما چه کنم که شرم و حیا نمی گذارد از تو بخواهم و می دانم که این هرگز با عشق و رحمت لایتناهی تو سازگار نیست. اما این هم دیری نمی پاید و بنده محتاج تو، باز گدای کویت می شود و دست بر دامنت. از گناهانم درگذر و بر من رحم کن، بی شک من لایق آن نیستم، این تویی که شان کبریایی و رحمانیتت، باز می بخشد و می بخشد و می بخشد و ما ... هیچ!
خداوندا!
گاه زندگانی برایم بی معنا می شود و تحمل این کالبد جسمانی سخت مشکل. با اینکه این زندگانی را بازیچه ای بیش نمی بینم، اما باز بازی می خورم و باز همبازی می شوم با این بازیگران! باز توشه ام خالیست و من سرگرم بازی های بچگانه! خدایا! مرا توان مهار این نفس سرکش نیست. کیست فریادرسی جز تو؟ کجاست دادرسی جز در کوی تو؟ و کی خواهد آمد زمان پایان مصیبت؟
خداوندا!
بیش از این در انتظارم مگذار...