باز از راه مـــــحرم غم رســید        بر زمین و آسمان ماتم رسید

این هلال قد کمان دیگر است        لیتـنا کنا معک اندر سر است



یه بار دیگه، یه محرم دیگه و یه عاشورا و تاسوعای دیگه... 1400 ساله که ما شیعیان در این ماه و در این روزها، به عزاداری می پردازیم و نیاکان ما نسل به نسل، این آداب و رسوم رو زنده نگه داشته اند و به ما انتقال داده اند.

خوشحالم که من هنوز اونقدر متمدن نشدم و اونقدر غرق در مادیات نشدم که شرکت در مراسم عزاداری سرور شهیدان عالم رو امل بازی بدونم. و خوشحالم که هنوز توی مردم کشور ما، خیلی ها هستند که از نعمت تمدن غرب و نهضت روشنفکری، بی نصیبند و هنوز مساجد و حسینیه ها پر از مردم کوچه بازاریه، که حتی اگه شده برای چند ساعت، دور از مادیات و زندگی روزمره شون، به عالم معنا سفر می کنند. هر کس در سطح فهم خودش... و اگه این مجالس باعث بشه از هر صد نفر، یکی شون در رفتار خودش تجدید نظر کنه، الگو پذیری از اسوه های برتر پیدا کنه یا حتی فقط به عالم معنویات کشیده بشه، بازم اونقدر ارزش داره که اونو زنده نگه داریم و نسل به نسل به آیندگان منتقل کنیم.

اما واقعاً امام حسین علیه السلام کی بود؟ مردی مظلوم، که مورد هجوم سربازان حکومت وقت قرار گرفت و به همراه خانواده و 72 تن از یارانش به طرز فجیعی کشته شد؟! حسین مظلوم که باید به حالش گریه کرد و دلسوزی کرد؟! یا مثلا زینب(س)! یا ابوالفضل(ع) یا علی اکبر، یا....

نه!

امام حسین (ع) برای من اسطوره مردانگیست. امام حسین (ع) برای من مظهر ایستادگی در برابر ظلم و پافشاری در راه حق اند. امام حسین(ع) برای من نماد شجاعت و رشادت اند! اباعبدالله الحسین، نه از نگاه من، که از نگاه دنیا، تمثال آزادگی بود.

امام حسین یک قهرمان بود نه یک مظلوم! او، با شجاعت تمام، جان خود و عزیزترین کسانش رو به خطر انداخت، تا در راه حق و راستی حرکت کنه. او در آن بحبوحه جنگ هم مردانگی رو از یاد نمی بره و آب رو بر دشمنانش باز می کنه.

و ابوالفضل العباس! او هم نمونه دیگری از شجاعت، رشادت، مردانگی، ایثار و ایمان بود. مشتش رو پر از آب کرد، با اینکه سه روز تمام تشنگی کشیده بود، آب رو به رودخانه هدیه داد و مشکش رو پر از آب کرد و به سمت خیمه ها راه افتاد. آخه دلش نمی اومد خودش سیراب بشه و بچه ها و زنان تشنه کام! اگه ما بودیم چه کار می کردیم؟! هزار جور توجیه می آوردیم برای خودمون که:.. آره! باید تشنگیم رو بر طرف کنم تا بتونم بهتر بجنگم... اگه مشکو پر کنم، اونا منو می کشن، کی از بچه ها حمایت کنه!...


دست او بر خاک و خون پامال شد           دست ما در جیب بیت المال شد

قلـــب او در فـکر طـفـلـان زار شــد            قلــب ما، در حسـرت دیـنــار شد

دیــــن او صد باغ ایـــمان می دهد            دیـــن ما، بوی غم نــان می دهد

* * *

وقتی به مجلس عزاداری آقا اباعبدالله می رم، گریه می کنم! اما نه به حال امام حسین، که به حال خودم! به حال خودم، که چقدر فاصله دارم با این اسوه های برتر انسانیت. چقدر دور شدم از انسانیت، و چقدر نزدیک به حیوان شدن! چقدر دم از حسین بزنم و باز هم فرسنگها با ایشان فاصله داشته باشم.
حیف که این لحظه های ناب، دمی بیشتر نمی پایند و باز زندگی روزمره مادی حیوانی! به کجا می خواهیم برسیم؟ چندین میلیارد نفر قبل از ما به این دنیا اومدن و رفتن؟ اونا حالا کجان؟ چه اثری ازشون باقی مونده؟ من نمی خوام فانی باشم. من می خوام حقیقت این زندگی رو درک کنم. حقیقتی فرای ظواهر! می خوام از جامی که امام حسین، سر کشید و مست اله شد، جرعه ای، فقط جرعه ای امتحان کنم. ولی لیقتش رو ندارم... ندارم...


ما کجا و این نماز خون کجا       ما کـجـا و این تن گلگون کجا؟

ما حریم لاله را دزدیده ایـم        ما اذان عشق را نشنیده ایم

وقتی دارم گریه می کنم، به این فکر می کنم که چطور مردمی که ادعای مسلمانی داشتند و هر کدوم خودشون رو در تقوا و ایمان سری می دونستند، امام حسین رو تنها گذاشتند و حتی بیرحمانه و با قسوت تمام، ایشان و اهل بیتشون رو به خاک و خون کشیدند. دلم می خواد بدونم با چه توجیهی دست به این جنایات زندند. چه جوری خودشون رو قانع کردند. چه جوری چشم خودشون رو بر حقایق بستند. و فکر می کنم که توی عصر ما و حتی در همه زمانها، چطور ماجرای کربلا داره تکرار میشه و شده! و فکر می کنم که نکنه من در جرگه یزیدیان باشم. یا بدتر از اون، در دسته اون آدمای ذلیل و خائنی که امام حسین رو تنها گذاشتند.
به این فکر می کنم که چطور امام حسین(ع) برای نجات مردم قیام کرد و چطور مردم بهش خیانت کردند... اینجاست که اشکهام سرازیر میشن و میگم...

السلام علیک یا ابا عبد الله

عاشورای حسنی در مشهد Ashoura in Mashhad