بسـیـج
بسیج
خطاب به اعضای بسیج دانشگاه فردوسی مشهد
و بسیج را دوست می دارم... چراکه بسیج را همواره با آرمانهای متعالی و اهداف عالی می دیدم. چرا که بسیج ادامه راه آن بزرگمردی بود که مسیر رودخانه تاریخ را دستخوش تغییر نمود، مردی که جهان را بسوی بهتر بودن هدایت کرد و حالا بسیج، پایگاهیست برای مردان و زنانی که به میهن خود، به هویت خود و به جهانی که در آن زندگی می کنند عشق می ورزند و هدفهایی متعالی تر از پول و ثروت و مقام دارند. آنان رنج و اندوه بشریت را بر دوش می کشد!

و با این اندیشه وارد بسیج شدم، با ذوق و شوقی بسیار...
اما افسوس که هرچه بیشتر می گذشت، بسیج را از آرمانهای متعالی خود دورتر می دیدم. نه بسیج را که بسیجیانی که با نیاتی پاک، قدم در راه گذارده اند، اما راه را به بیراهه رفتند.
بسیج، یک تشکل متعالیست. بسیج آمده است تا زمینه حکومت صالحان بر زمین را فراهم کند. آمده است تا یاریگر مظلومان باشد و در برابر ظالمان از آنان حمایت کند.
بسیج متعلق به چپ و راست نیست. بسیج به هیچ تشکل و نهاد و گروهی وابسته نیست. بسیج نشات گرفته از تفکر بنیانگذار راحل انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدیست.
بسیج انسان ساز است، چرا که آرمانهایش آرمانهای قرآن و روشش روش نبی اکرم است.
اما حال که به این بسیجیان می نگرم، گویا ترس، ناامیدی، اندوه، و تعجب تمام وجودم را فرا می گیرد!
اینها را برای تو می نویسم برادر بسیجی! برای تو که ریش بلند می کنی، پیراهن روی شلوار می گذاری و مدام ذکر یاحسین بر لب توست. تو که با تمسخر به من نگاه می کنی و مرا مرتد و چپی می دانی! تو که موهای بلند مرا به سخره می گیری و شلوار لی من را نشانه وابستگی به غرب و استکبار می دانی!
برادرم! ما همه مسلمانیم. اما گویا تو فراموش کرده ای... و فراموش کرده ای که آن ابرمرد ناجی، چگونه در آن عصر جاهلیت، پیروانی از مشرق و مغرب گردآورد تا به حبل الله چنگ زنند. گویا تو فراموش کرده ای که محمد امین، نه با نگاه های خشمگین، نه با نگاه های پر از نفرت و انزجار، نه با نگاه های پر از غرور، که با رافت و مهربانی و مملو از گذشت و ایثار، یگانه راه سعادت بشریت را تبلیغ نمود. تو فراموش کرده ای که چگونه سران قریش را با همه خدعه و نیرنگهایشان بخشید، شاید که هدایت یابند.
و تو چه میدانی؟
تو چه میدانی از نهاد و سرشت آدمها؟! چقدر ظاهربین شده ای و به خود مغرور؟! که خود را نه بسیجی، که یک مسلمان میدانی! چقدر به آرمانهای بسیج وفادار بوده ای؟ چقدر گذشت را، ایثار را، رافت را، و خضوع را آموخته ای؟
تو مرا نصیحت می کنی و می گویی باید بی چشمداشت و تنها برای خدا کار کرد، اما چگونه است که خود تشنه شوکران قدرت شده ای و در به در، در پی ارتقا مقام و هرچه بیشتر مطرح شدنی!؟
تو که مدام از عباس(ع) دم می زنی، چگونه است که فراموش کرده ای آن جوانمردیها و از خوگذشتگیهای یاور سرور شهیدان عالم را؟!
تو هیچ نمی دانی! تو هیچ نیاموخته ای! تو در پوششی از غرور و خودستایی گم شده ای! تو فقط به اصلاح، اصلاح که نه، به تقبیح دیگران می اندیشی و اصلاح درون سیاهت را فراموش کرده ای!
بدان و آگه باش که خداوند در کتاب مبین، قرآن مجید، می فرماید "یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون" . "ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا حرفی می زنید که بدان عمل نمی کنید..؟"(سوره صف)
گویا این بسیجیان راه خود را گم نموده اند. گویا بسیجی بودن را فقط در لباس و ظاهر می بینند. گویا بسیجی بودن را تنها در شعار و ادعا می دانند. گویا آنان اصلا نمی داند که بسیجی بودن را تنها باید بود. باید بسیجی بودن را بسیجی وار تجربه کنی، به جای اینهمه ادعا و ادا و اطوار...
آنان نمی دانند که ادعای مسلمانی داشتن و به آن عمل نکردن، باعث بدبینی توده ها به اسلام می گردد. و بسیج را نیز اینگونه بدنام می کنند!
بسیج حالا یک تشکل به هم ریخته است. سرمایه ها، نه بیشتر از تشکلهای چپ و راست، اما در آن جاری اند. تکاپو از دور به شدت دیده می شود، اما حاصل آنچه مورد انتظار است نیست...چرا؟!
شاید بدانم چرا. چون بسیج یک تشکل مردم نهاد است. چون بسیج یک تشکل خودجوش است. بسیجی، که گرفتار بوروکراسی و شاخه بندی و طبقه بندی شود، و سازمان بازی راه هرگونه پویایی را بر آن بسته باشد، دیگر بسیج نیست.
بسیج باید از افکار پاک جوانان نیرو گیرد و تجربه های ارزشمند پیران روزگار دیده، راهنمای آن باشد. بسیج را باید نیروهای جوان و مردمی هدایت کنند نه یک سازمان نظامی به نام سپاه!
و حالا آیا بسیج واقعا مستقل است؟!
بسیج از بی نظمی رنج می برد. نیروها به هدر می روند و سرمایه ها تلف می شوند. بسیج نیازمند یک انقلاب است!
و شاید چون روح بسیجی در کالبد این بسیجیان اسمی دمیده نشده. چون فرق است از زمین تا آسمان میان اینان و آن رهسپاران نور، آن دلیر مردان جبهه های نبرد حق علیه باطل! چرای این را دیگر نمی دانم...!-
می خواهم از میان این بسیجی نمایان بروم. می خواهم دیگر بیش از این تفکر ناب من از بسیج خدشه دار نشود. اما به کجا؟ آیا بهتر از بسیج هم هست؟ با همه کژیها و کاستیها، آیا جایی بهتر از بسیج هست؟ و بیشک پاسخ منفیست.
بسیج هنوز هم بهترین تشکل است. هنوز هم بهترین است.
و اینها تنها توصیه های مشفقانه یک جوان دانشجوی ایرانی بود. نه یک بسیجی، که هنوز تا بسیجی بودن راه برای من زیاد است. و اگر دلسوزی من، و عشق من به بسیج و آرمانهایش نبود، هیچ نمی گفتم. حضرت امام در قسمتی از نامه های اخلاقی خود می فرمایند: « پسرم! چه خوب است به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان، چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تذهیب دور و دورتر سازد. »
و سلام بر آنان که از راه هدایت پیروی نمودند...