روح خدا به خدا پیوست...

 

و اکنون ما مانده ایم و دریغی بزرگ...

ما مانده ایم و حسرتی عظیم...

ما مانده ایم و چشمهایی هنوز خیره از تلالو درخشان وجود تو...

چشمهایی سخت ناتوان، از درک عظمت تو...

تو رفتی، اما حتی به اندازه جرعه ای از اقیانوس بی کران وجود تو نچشیدیم...

اکنون ما مانده ایم و عالمی بغض فروخورده...

ما مانده ایم و یک دنیا حرفهای نگفته...

ما مانده ایم و شرنگ تلخ لحظات بی حضور تو...

ما مانده ایم و دسیسه ها، نیرنگها، دروغ و نفاق...   

ما مانده ایم و دنیایی پر از ظلمت و سیاهی...

و تو روح ا... ، تو به آسمانها پر کشیدی و ما را در میان اینهمه پلیدی تنها گذاردی...

 تو رفتی و عالمی را سراسر ماتم کردی...

 و اکنون ما مانده ایم...

                   ما مانده ایم،  اما...

                                      هنوز تنهای تنها نیستیم...

 

 

 

تاریخ مدون بشری، از سپیده دم تاریخ نگاری تا امروز شرح فرازها و فرودهای بزرگ است و اگر در آن از شخصیتهای بزرگ نیز اثری می بینیم، تنها به خاطر نقش آنها در ایجاد آن فراز و فرودهاست ، و از آن شخصیتها نیز تنها جلوه های سخت آشکار و مشخصی ثبت شده است که جریان رودخانه تاریخ را دستخوش تغییر کرده اند.

در این میان، بزرگان واقعی، یعنی مردان خدا و پاسداران امانت الهی و حافظان حرمت انسان و خلفای خداوند بر زمین، غریبان بزرگ تاریخ اند. چراکه تاریخ نگاران، تنها لحظه هایی از زندگانی آنان را ثبت کردند که از فرط عظمت و بزرگی حتی ناتوانترین چشمها را نیز خیره ساخته است. و اکنون ما مانده ایم و دریغی بزرگ...

 دریغی بر تمامی ثانیه هایی که هر یک می توانستند توشه معنوی چندین قرن انسانها را فراهم سازند، اما فرصت ثبت نیافتند و دور از دسترس جانهای تشنه باقی ماندند.

 

دقایقی با آفتاب...

 

مردي از تبار آفتاب..

 

امام در خانه

 

زهرا مصطفوي مي گويد: غير از شب هاي ماه رمضان که قرار نبود کسي ديگر روزه بگيرد ،ايشان هيچ کس را بيدار نمي کردند.خودشان سماور را روشن مي کردند و چاي درست مي کردند و معمولاً يک تخم مرغ ،سحري ايشان بود.

 

 Imam Khomeini

امام در خانه Imam Khomeini

 

عاطفه اشراقي مي گويد: امام علاقه و محبت وافري به همسرشان داشتند به طوري که از نظر امام همسرشان در يک طرف قرار داشت و بچه هايشان در طرف ديگر و اين دوست داشتن با احترام خاصي همراه بود.يادم هست يک بار که خانم مسافرت رفته بودند آقا خيلي دلتنگي مي کردند.وقتي ايشان اخم مي کردند ،ما به شوخي مي گفتيم اگر خانم باشند آقا مي خندند ،وقتي نباشند آقا ناراحت هستند و اخم مي کنند.خلاصه ما هرچه سر به سر آقا گذاشتيم اخمشان باز نشد.بالاخره من گفتم خوش به حال خانم که شما اينقدر دوستشان داريد و امام گفتند:((خوش به حال من که چنين همسري دارم.فداکاري که خانم در زندگي کردند ،هيچ کس نکرده است.))

 

 

مسائل و حقوق زنان

 

تعدادي از خواهران ما در پاريس به حضور امام آمدند و درباره تحصيل خانمها در دانشگاه از ايشان پرسيدند.امام فرمودند:لازم نيست کسي در اين باره صحبت کند.سوال شد:شرکت در کلاسهايي که مختلط است آيا اشکال ندارد؟امام فرمودند:اگر با حفظ مسائل اسلامي باشد و شهوي نباشد اشکالي ندارد.در مورد رعايت حجاب سوال کردند:بايد چادر سر کنيم؟امام نگاهي به خواهر سوال کننده کردند  او  روسري به سر و مانتويي آستين دار به تن داشت.فرمودند حجاب شما اسلامي است و خيلي خوب است.

 ***

گاه افراط کاريهايي ديده مي شد که البته از روي حسن نيت است مثلا زماني گفتند که دختر و پسر نمي توانند در يک کلاس بنشينند وقتي امام اين را شنيدند عصباني و ناراحت شدند.

 

شجاعت

 

در جريان تصرف لانه جاسوسي ،اكثر مسؤولين مخالف بودند و هر روز مسأله تازه اي مطرح مي كردند.يكي مي گفت با آمريكا نمي شود جنگيد.ديگري مي گفت آمريكا در منطقه نيرو پياده كرده.يكي مي گفت ناوگان آمريكا آمده است .ولي امام مي فرمود:((آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.)) لذا وقتي يكي از شخصيتهاي انقلابي از توطئه ها پيش امام گله كرد ،امام به آرامي دست به سينه ايشان زد و فرمود :((تو چرا مي ترسي؟ هيچ طوري نمي شود!))

 

Imam Khomeini

Imam Khomeini امام خميني My Love And My Soul

 

در عاشوراي سال 42 قرار بود امام سخنراني كنند.از طرفي كماندوهاي شاه هم در مدرسه فيضيه مستقر بودند ،هياهوي عجيبي در شهر حكمفرما بود و شايع شده بود كه امروز خطر زيادي امام را تهديد مي كند ،بهتر است امروز به فيضيه نيايند. اما ايشان قبول نكردند و حتي حاضرهم نشدند در يك ماشين سر بسته باشند.از اين جهت در يك جيپ رو باز و در ميان مردم وارد مدرسه فيضيه شدند و با همان صراحت لهجه خطاب به شاه گفتند: ((مردك كاري نكن كه بگويم از اين مملكت بيرونت كنند.))

 

 

تواضع

 

امام هميشه در سلام مقدم بر ديگران بودند و همواره وقتي وارد بر افراد مي شدند قبل از اينکه آنان سلام کنند ايشان سلام مي کردند.امام با آن عظمت که تمام قدرتها از شنيدن نامشان به وحشت مي افتادند آنقدر رئوف و مهربان بودند که حتي اگرمواجه با بچه ها مي شدند به آنها سلام مي کردند.

 

تواضع بي مثال امام خميني رهبر فقيد جمهوري اسلامي ايران

 

آيت الله سيد عز الدين زنجاني مي گويند: در تمام مدتي که در خدمت امام بودم به لحاظ اينکه همواره در گفتن سلام سبقت مي جستند ،نتوانستم يکبار من به ايشان سلام بکنم و در گفتن سلام سبقت بجويم.

 ***

حجه الاسلام انصاري كرماني ميگويد: روزي در يکي از صحبتهايم قبل از خطبه هاي نماز جمعه از يک حالت معمولي و هميشگي زندگي امام بحث کردم که امام در رعايت مسايل اقتصادي آنقدر مقتصد هستند که وقتي يک ليوان آب براي آشاميدن مي گيرند و مقداري از آن را مصرف مي کنند ،مقدار باقيمانده آن را دور نمي ريزند و براي مصرف مجدد حفظ مي کنند ؛امام حرفهاي ما را که از راديو شنيده بودند به فرزند گراميشان حاج احمد آقا گله کرده بودند که چرا فلاني از من تعريف و ستايش مي کند.

 

لطافت روح

 

فاطمه طباطبائي مي گويد:‌ گاهي با امام قدم مي زدم.ايشان در شبانه روز سه بار قدم مي زدند و اين اوقات بهترين فرصتي بود كه مي شد ايشان را ديد.هر بار مي ديدم كه چطور لطيف و عميق به اطرافشان نگاه مي كنند يادم مي آيد يك روز در مقابل غنچه اي ايستاده اند و رو به من گفتند : فـكر مي كـني اين غـنچـه گـل چند روزه باشـد ؟ مـن اصـلاً توجه نكـرده بودم.گفتم نمي دانم. ايشان گفتند:من دقيقاً مي دانم. خوب يادم نيست، اما به گمانم گفتند كه دو روز و نيم است كه آن غنچه باز شده است. گفتم:((شما مگر هر روز اين غنچه را مي بينيد؟)) گفتند: هر روز نگاهش مي كنم.هر روز كه از اينجا رد مي شوم مي بينم چقدر تغيير كرده است و الان دو روز و نيم از عمرش گذشته است.))

***

امام روزي هفت بار ادوكلن مصرف مي كنند. چون بين دو نماز مستحب است كه عطر مصرف شود.همين طور بين دو نماز مستحب است كه ريش را شانه كنند ،شانه در جانمازشان هست .امام تسبيح را به صورت خاصي

بالاي سجاده مي گذارند.نه همين طوركه هر كجاي سجاده باشد.چون آن هم مستحب است.بعد بلند مي شوند و مي آيند به اطاق ديگر كه ادوكلن بزنند ، بعد بر مي گردند دو مرتبه سر نماز.