عشق واقعی...
گفتم: عشق واقعی...
گفت: مگه عشق واقعی هم وجود داره؟!
گفتم: یعنی چی؟!!
گفت: تو این دوره زمونه همه ادای مجنون رو در میارن! همه شدن بازیگر... هر کس از یکنواختی زندگیش خسته می شه، میره عاشق میشه! تریپ افسردگی و گوشه گیری و کلا عاشقی هم که کلی کلاس داره... لیلی که به جای یکی الا ماشاالله ...
گفتم: این حرفا چیه؟! همه رو که نمیشه با یه چوب زد!
گفت: ببین عزیز من! دور عشق و عاشقی رو به کلی خط بکش. هم از کار و زندگی میندازدت، هم آخرش هیچی نصیبت نمیشه جز یه مشت احساس برباد رفته و نامه های پاره پاره. یا پُرِ کینه میشی، یا پُرِ حسرت! از من بشنو! بیخیال...!
گفتم: آخه...
گفت: تو تا خودت نبینی باورت نمیشه... خود دانی، از ما گفتن بود...!

+ نوشته شده در سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱:۴۶ ب.ظ توسط مجتبی
|