اصلا حوصله ندارم بنویسم...

با اینکه خیلی دلم میخواد و با اینکه کلی حرف تو دلم و فکر توی ذهنمه.. اما خب حوصله ندارم!

واسه کارای دیگه هم همینطوره. کلی کار دارم. رنگ زدن دیوار اتاقم، مرتب کردنش.. حتی فکر می کنم ۳ ماهی بشه که نه جارویی کشیدم نه گرد و خاکی گرفتم. فکر کنم ۰.۱ میلیمتر خاک نشته روی قفسه کتابخونه. تازه باید کارایی که شرکت بهم داده رو هم انجام بدم. یه هفته ای میشه کار شرکت رو انجام ندادم. واسه ترجمه که فکر کنم با اون سمبل کاری که کردم... نمیدونم، شاید اصلا بیخیالم شدن؟! بهتر! کی حوصله داره؟!

با اینهمه بدبختی چندین ساعت از وقتمو واسه جامعه اسلامی صرف کردم که مسئول محترم بسیج همه رو به باد داد. البته همه همه رو که نه، بالاخره خدا جای حق نشسته. آخه امروز و فردا و پس فردا روز ثبت نام ورودیهای جدیده. حوصله ندارم از این بگم که چه دنیای کثیفیه و منافق چقدر زیاده و گند بزنن تو بسیج، یا اینکه چقدر از آدمای محافظه کار ترسویی که فقط به منافعشون فکر میکنن بدم میاد و اینا.. پس بیخیال!

 تلویزیون سه چهار تا فیلم گذاشته واسه ماه رمضون، اما حسش نیست برم ببینم. نمازم اول وقتمم که اصلا یادم رفت...

تازه هنوز دانشگاه شروع نشده!

خلاصه اینکه...

هیچی.. ولش کن.. حوصله ندارم!

حوصله ندارم ...!