بزن باران

بزن باران، بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هر چه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبی است
مزارع تشنه، جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لایروبیست
بزن باران و شادی بخش جهان را
به باران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرق در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش، گریان شو، ببارن
بزن باران، بشور آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ توسط مجتبی
|